close
تبلیغات در اینترنت
اول خط بسم تعالی
نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر فقط به تربت اعلات سجده خواهم کردکه بندۀ‌ تو نخواهد گذاشت هرجا سر قسم به معنی «لا یمکن الفرار از عشق»که پر شده است جهان از حسین سرتاسر نگاه کن به زمین! ما رایت الا تنبه آسمان بنگر! ما رایت الا سر سری که گفت من از اشتیاق لبریزمبه سرسرای خداوند می‌روم با سر هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنممباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر همان سری که یَُحّب الجمال محوش بودجمیل بود جمیلا بدن جمیلا سر سری که با خودش آورد بهترین‌ها راکه…
مطالب مربوط
مراسم هفتگی1395.6.15بزم عشاق الائمه.کربلایی مصطفی تمیزی
مرایم هفتگی1395.6.8 بزم عشاق الائمه.کربلایی مصطفی تمیزی
مراسم هفتگی 1395.3.7 بزم عشاق الائمه.کربلایی مصطفی تمیزی.سیدرضاعلیزاده
سلام رفقا سایت در حال بروز رسانی میباشد
مراسم هفتگی 16*01* 1395بزم عشاق الائمه.کربلایی مصطفی تمیزی
مراسم ایام شهادت حضرت زهرا 95 روز بزم عشاق الائمه مشهدالرضا
مراسم شام شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
مراسم هفتگی 1394/11/26
مراسم هفتگی 1394/11/12 فایل های تصویری
آدرس ما در آپارات
اول خط بسم تعالی
نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر

بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر

 

فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد

که بندۀ‌ تو نخواهد گذاشت هرجا سر

 

قسم به معنی «لا یمکن الفرار از عشق»

که پر شده است جهان از حسین سرتاسر

 

نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن

به آسمان بنگر! ما رایت الا سر

 

سری که گفت من از اشتیاق لبریزم

به سرسرای خداوند می‌روم با سر

 

هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم

مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر

 

همان سری که یَُحّب الجمال محوش بود

جمیل بود جمیلا بدن جمیلا سر

 

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را

که یک به یک همه بودند سروران را سر

 

زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان

حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر

 

سپس به معرکه عبّاس «اجننی» گویان

درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

 

بنازم ام وهب را به پارۀ تن گفت:

برو به معرکه با سر ولی میا با سر

 

خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید

گذاشت لحظۀ آخر به پای مولا سر

 

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد

همان سری است که برده برای لیلا سر

 

سری که احمد و محمود بود سر تا پا

همان سری که خداوند بود پا تا سر

 

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد

پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

 

امام غرق به خون بود و زیر لب می‌گفت:

به پیشگاه تو آورده‌ام خدایا سر

 

میان خاک کلام خدا مقطعه شد

میان خاک الف لام میم طاها سر

 

حروف اطهر قرآن و نعل تازۀ اسب

چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر

 

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود

به هر که هرچه دلش خواست داد، حتی سر

 

نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او

ادامه داشت ادامه سه روز ...اما سر -

 

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است

جدا شده است و نیفتاده است از پا سر

 

صدای آیۀ کهف الرقیم می‌آید

بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

 

بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام

که آفتاب درآورد از کلیسا سر

 

چه قدر زخم که با یک نسیم وا می‌شد

نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر

 

عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت

به چوب، چوب‌ محمل؛ نه با زبان، با سر

 

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی

دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر
نویسنده : | تاریخ ارسال: چهار شنبه 28 / 08 / 1393 ساعت: 13:46|تعداد بازدید : 70
دیدگاههای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
  • موضوعات CATEGORIES2

  • مطالب پر بازدید Viewed Articles

  • خبرنامه MailForm

  • آرشیو ماهانه Monthly Archive

  • صفحات اضافی Static Pages

  • لیست کاربران Users List

  • پیوندها Links

  • پیوندهای روزانه Link Dump

  • اعضای آنلاین Online Users